персийски (дари) request for "Lily"
لیلی.
لیلی یه دختر بچه بود.
که از دنیای بزرگ و پهناور هراس داشت.
اون درون دیوار های قلعه اش بزرگ شد.
گهگاه سعی میکرد فرار کند.
و بعدش موقع شب و همزمان با غروب خورشید.
اون رفت دور در میان جنگل ها. (جوب ها)
خیلی ترسید تنهایی تنها.
آنها بهش اخطار دادن، که به اونجا نرو.
آنجا موجوداتی هستن که در تاریکی مخفی شدن.
بعد چیزی خزنده آمد.
آن بهش گفت که نمیترسی.؟
دنبالم کن هرجایی میرم.
بالاي کوهها يا دره کم پاین.
هر چیزی که رویا اش داشتی را بهت میدم.
فقط بزار باهم بیخوابیم. اوه.
هر آنچه را که تو می خواهی مربوط به طلا میشه.
من يک داستان جادويي مي شم که تو گفته بودی.
و تو تحت کنترل من در امان هستی.
فقط بزار باهم بیخوابیم.
فقط بزار باهم بیخوابیم.
اون میدانست که اون دختر افسونگر شده.
و روی یخی سرد و نازک قدم میزد.
بعدش یخ شکست، و اون دوباره از خواب بیدار شد.
بعد تندتر میدوید و.
شروع کرد به داد زدن، اون بیرون کسی است؟
لطفا کمکم کنید، بیاید و من بگیرید.
پشت سرش، میتوانست بشنوه که میگفت.
دنبالم کن هرجایی میرم.
بالاي کوهها يا دره کم پاین.
هر چیزی که رویا اش داشتی را بهت میدم.
فقط بزار باهم بیخوابیم. اوه.
هر آنچه را که تو می خواهی مربوط به طلا میشه.
من يک داستان جادويي مي شم که تو گفته بودی.
و تو تحت کنترل من در امان هستی.
فقط بزار باهم بیخوابیم. اوه.
فقط بزار باهم بیخوابیم. اوه.
Lily
Enjovher















