Албум (или стихосбирка):
Encore (2004)
Оригинален текст
английски
Превод
пущунски
Mockingbird
Текстът е премахнат по молба от страна на притежателите на авторските права.
Mockingbird
آره
میدونم كه بعضی وقتها نه همیشه اتفاقات برای تو در لحظه مفهومی ندارن
ولی هی، بابا همیشه بهت چی گفته؟
صاف وایسا سرباز كوچك
اون پاپتم صاف كن
واسه چی گریه میكنی؟
تو منو داری
هیلی میدونم دلت برای مامان و بابا تنگ شده
آره خوب من رفتم ولی سعی كردم زندگی برات بسازم كه خودم هرگز نداشتم
ناراحتیت رو میبینم، حتی اگه بخندی
اون رو توی چشات میبینم، میبینم كه تو اعماق وجودت می خوای گریه كنی
دلیل ترسیدنت این بود كه من اونجا نبودم؟
بابا با دعاهای تو همیشه پیشت هست
دیگه گریه نكن، اشكاتو خشك كن
بابا اینجاست، كابوس تموم شد
میریم كه دوباره با هم باشیم، این كار رو انجام می دیم
عموی لینی دیوونست، نیست؟
آره اما دختر اون تو رو دوست داره، خودت بهتر میدونی
ما هممون به این دنیا آورده شدیم
وقتی كه میچرخید و چرخ میخورد
وقتی كه میچرخید و میچرخید
دو تا دختر قشنگ
گیج به این پازل نگاه میكردند
میدونم كه دلسردت میكنه
پدر همیشه در حال حركته، مادر همیشه تو اخباره
سعی كردم تو رو از اون حفظ كنم ولی خوب گاهی دیده میشه
سختر از اینكه من بخوام انجامش بدم، اینكه بیشتر به من ضربه میزنه
همه چیز بزرگ میشن و پدر باید اونارو ببینه
بابا نمیخواست تو اونا رو ببینی ولی تو بیشتر از اون میدونی
قرار نبود اینطوری بشه، مادرت و من
اما همه چیز بین ما بد پیش رفت
فكر نمیكنم دیگه بتونیم با همدیگه باشیم
مثل اون وقتا كه نوجوون بودیم
ولی قطعاً هر چیزی به یك دلیلی اتفاق میافته
فكر كنم قرار نبوده كه اینجوری بشه
اما این چیزی بود كه ما تسلطی روش نداشتیم و در واقع تقدیر این بود
اما نگران نباش، سرت رو بزار زمین و بخواب
شاید یك روز از خواب پاشی و ببینی همه اینها تو خواب بوده
[Chorus]
هیس كوچولوی من، گریه نكن
همه چی درست میشه
لبت رو صاف كن خانم كوچولو، بهت میگم
بابا اینجاست كه توشب مواظبت باشه
می دونم كه مامان الان اینجا نیست و نمیدونیم چرا
ما حسی رو داریم كه در درون حس میكنیم
به نظر دیوونگی مییاد، كوچولوی خوشگلم
اما قسم میخورم كه مادرت حالش خوب میشه
خندهداره
یادم میاد یك سال پیش رو وقتی كه بابا هیچ پولی نداشت
مامان هم كادوهای كریسمس رو بست
و اونا رو زیر درخت قرار داد و گفت چند تا از اونا مال منه
چون بابا نمی تونست بخره
هیچوقت اون كریسمس رو فراموش نمیكنم تمام شب رو گریه میكردم
چون پدر احساس میكرد یه مفت خوره، ببین پدر كار داشت
اما كارش گذاشتن غذا روی میز برای تو و مامان بود
اون موقع هر خونهای كه ما توش زندگی میكردیم
یه عده میومدن تو و ازش دزدی میكردن
یا خونه رو برای فروش میذاشتن و مامان یه كم پول برای تو توی یه شیشه نگه داشته بود
یه جور قلك بریا تو تا بتونی بری دانشگاه
تقریباً هزار دلار داشت تا وقتی كه یكی شیكوندش و اونو دزدید
و میدونم خیلی مامانتو اذیت كرد و قلبش رو شیكست
و انگاری از همون موقع همه چی به هم ریخت
مامان و بابا خیلی جر و بحث میكردن و مامان رفت
به چالمرز توی یك آپارتمان یك خوابه
و پدر هم رفت به قسمت دیگه مایل هشتم تو ناوارا
و همون موقع بابا با یك سی دی رفت كالیفرنیا به ملاقات دكتر دره
و بعد با پرواز اومد كه تو و مامان اومدین منو ببینین
اما بابا باید كار میكرد، تو و مامانت باید منو ترك میكردین
بعدش تو بابا رو تو تلویزیون میدیدی و مامان این رو دوست نداشت
و تو و لینی خیلی كوچیكتر این بودید كه درك كنید
بابا یك رولینگ استون شده بود، مامان هم معتاد
و همة اینا انقدر زود اتفاق افتاد كه هیچكدوم نتونستیم جمعش كنیم
متأسفانه تو اونجا بودی و شاهد همه چیز
چون تنها كاری كه من همیشه میخواستم انجام بدم، این بود كه تو رو سربلند كنم
حالا من توی خونه خالی نشستم و دارم خطارات رو به یاد میارم
به عكسای بچگی تو نگاه میكنم، من رو به دور دستا میبره
تا ببینم چقدر شماها بزرگ شدید، حالا دیگه تقریباً عین خواهرت میمونه
وای، فكر كنم خوشگل تر شدی، بابا هنوز اینجاست
لینی با تو هم هستم، بابا هنوز اینجاست
آره از شنیدنش خوشم میاد
یه صدای زنگ مانندی داره، نداره؟
هیس، مامان فقط برای چند لحظه رفته
[Chorus]
اگه از منم بپرسی
پدر رفته یه جوجو بخره
من همة دنیا رو هم بهت میدم
برات یه حلقه الماس خریدم
برات آواز خوندم
هركاری برات میكنم تا خندت رو ببینم
اگه جوجو نخوند و اون انگشتر هم برق نزد
گردن جوجو رو میشكونم
و بر میگیردم به اون جواهر فروشی كه اون رو به تو فروخته
و مجبورش میكنم هرچی طلا داره بخوره تا دیگه بابا رو سركار نزاره...
ehsan khalilpour
submitted on 9 септември 2016 - 10:32

Give a shoutout to ehsan khalilpour




