Original lyrics
English
Translation
Persian
Israfel
In Heaven a spirit doth dwell
“Whose heart-strings are a lute”;
None sing so wildly well
As the angel Israfel,
And the giddy stars (so legends tell),
Ceasing their hymns, attend the spell
Of his voice, all mute.
Tottering above
In her highest noon,
The enamored moon
Blushes with love,
While, to listen, the red levin
(With the rapid Pleiads, even,
Which were seven,)
Pauses in Heaven.
And they say (the starry choir
And the other listening things)
That Israfeli's fire
Is owing to that lyre
By which he sits and sings-
The trembling living wire
Of those unusual strings.
But the skies that angel trod,
Where deep thoughts are a duty-
Where Love's a grown-up God-
Where the Houri glances are
Imbued with all the beauty
Which we worship in a star.
Therefore thou art not wrong,
Israfeli, who despisest
An unimpassioned song;
To thee the laurels belong,
Best bard, because the wisest!
Merrily live, and long!
The ecstasies above
With thy burning measures suit-
Thy grief, thy joy, thy hate, thy love,
With the fervor of thy lute-
Well may the stars be mute!
Yes, Heaven is thine; but this
Is a world of sweets and sours;
Our flowers are merely- flowers,
And the shadow of thy perfect bliss
Is the sunshine of ours.
If I could dwell
Where Israfel
Hath dwelt, and he where I,
He might not sing so wildly well
A mortal melody,
While a bolder note than this might swell
From my lyre within the sky.
اسرافیل
در آسمان ، روحی اقامت گزیده که صدای طپش قلبش بسان نوای سازی است چون چنگ .
هیچ خواننده ای بسان او چنین وحشی و آزاد و دیوانه و آشکار نمی خواند
بسان فرشته ای که نامش «اسرافیل» است
·
ستارگان منگ و سرگردان، متوقف می سازند جملگی سرودشان ،
از برای گوش فرا دادن به نوای آواز او ، همه در سکوت کامل
گوش به فرمان او .
ماه ، افسون شده ، تلو تلو خوران در آن بالا به هنگام ظهر کاملش ،
سرخ شده از شرم عشق از گوش تا گوش به هنگام گوش فرا دادن
به آواز او :
نوری سرخ درنگ میکند در آسمان.
ستارگان و همه شنوندگان در آسمان میگویند: آتش اسرافیل از آن چنگ است، آوازش از آن تارهای مرتعش جاندار است، از آن رشته های عجیب و نامرئی .
و اما آن آسمانی که این فرشته بر آن گام می نهد ، آنجا که اندیشه های عمیق در حکم یک وظیفه ساده است ، آنجا که عشق ، خدائی نو بالغ است، آنجا که حوریان چشمک زنان در آغوش زیبائی تام در می غلطند ، همان جائی است که ما در ستاره ای دوردست می پرستیمش.
پس تو گناهکار نیستی :
این ، اسرافیل بود که به حقارت کشاند هر آواز تهی از نیاز را :
آه !
آن نشانه های افتخار همه از آن توست !
و نیز همه بهترین رامشگران .
چرا که :
تو عاقلترین هائی
پس در شادمانی تمام بزی
و جاودانه بزی !
در وجد خلسه گی تو در آن بالا
با جامه سوزان تو
در اندوه تو ، در شادی تو ، در نفرت تو و در عشق تو و با شوق طنین ساز تو :
مسلماً ستارگان در سکوت خواهند آرمید !
آری !
آسمان از آن توست :
لیک این جهان ،ما ، جهان تلخی ها و شیرینی هاست :
گلهای ما فقط گل هستند ولی :
سايه رحمت كمال تو ،
نور خورشید است از برای ما
اگر می توانستیم در همانجائی اقامت گزینیم که اسرافیل زیست می کند.
و اگر او به جای من بود :
هرگز نمی توانست با چنین جسارت و توحشی ، چنین موسیقی مرگباری بسراید که من می سرایم ،
چرا که
آهنگی بس وحشی تر و عریانتر از او
جریان می یابد :
از ساز من
در آسمان .

Give a shoutout to Khanjani AA





